Entry for February 13, 2007 magnify

خوابیدی رو بال موجها کاش می شد بودم کنارت / تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راحت

دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی / روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی

دل من هواتُ کردِ کاش می شد تورو ببینم / کاش بشه تو خواب دوباره دست سردتُ بگیرم

دل من هواتُ کردِ کاش می شد تورو ببینم / کاش بشه تو خواب دوباره دست سردتُ بگیرم

می خوام بگم از اون روزا که دستا توی دست / چه خوش بودیم با رفیقا آرزوهامون شکست / سختیُ مشکلات جلو دارمون نبود / لحظه ها تند می گذشتند زیر گنبد کبود / تا اینکه روزای خوشُ آب اومدُ برد / سخن با تو هستم تا آخر رفیقم مُرد / دریا اونا رو تو چنگش اسیر کردُ / اجل جام مرگشُ داد اونارو سیر کرد / بچه ها توی جوونی رفتن از بینمون / رفیقارو تنها تکمیل نکردن دینشون / نشون به اون نشون که یادشون توی ذهنمونِ / خدا اینُ بهتر از همه ی ما ها می دونه / رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد / آخه رفاقت نعمتی که خدا بهت داد

دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی / روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی

خوابیدی رو بال موجها کاش می شد بودم کنارت / تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راحت

دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی / روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی

............


 

نوشته شده توسط هیچ کس در دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت 10:40 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت