درباره وبلاگ
هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت . در بنبست راه آسمان باز است پس پرواز را بیاموز .
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
باور کنید این نامه عاشقانه است

نوشته شده توسط هیچ کس در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت 4:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

آدمـک آخــرِ دنيــاست ، بخند ...........................................................
آدمـک مـرگ هـمين جاست ، بخند ...............................................
آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا ، مثـل تـو تنهـاست ، بخند ..................
دست خطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت ، بخند ......................
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست ، بخند ...................
صبحِ فردا به شبت نيست که نيست , تـازه انگار کـه فـرداسـت ، بخند ..................
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت ، بخند .....................
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست ، بخند ............................
نوشته شده توسط هیچ کس در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت 8:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
۲۰ نکته برای زندگی :
نوشته شده توسط هیچ کس در شنبه 5 اسفند1385 ساعت 1:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تنها مي مانم
اي كسانيكه مأمور دفن من هستيد...هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت
سياهي بگذاريد تا همگان بدانند كه جز سياهي در دنيا، چيزي نديدهام.
چشمانم، چشمانمرا باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم.
دهانم، دهانمرا باز بگذاريد تا باور كند كه هنوز، ناگفتنيها دارم.
دستانم، دستانمرا باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي باخود نخواهم برد.
در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آنگاه، صليبي از يخ بر سر مزارم
بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد، آب گشته، بر خاکم بگريد شما نگرييد
ديگران نگريند هيچكس نماند.
همه برويد...
تنها بودم ميخواهم تنها بمانم............................................
نوشته شده توسط هیچ کس در پنجشنبه 3 اسفند1385 ساعت 11:49 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازی می شه / هرکی به قانون خودش برای ما قاضی می شه
این روزا هرچی عاشقه رو زندگی میکشه خط / عشق و هوس معنیِ توی کتاب های غلط
خلاصه دنیای شما برای من خیلی کمِ / از این دیارِ بی کسی رفتنِ من مسلمِ
میرم و هرجا که بشه پرچمِ مشکی می زارم / هرکی می خواد بدش بیاد با هیچ کی طارف ندارم
............
نوشته شده توسط هیچ کس در پنجشنبه 3 اسفند1385 ساعت 11:16 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
ما که توقع نداریم زندگی زیبا بشه باز / یا کلاغهای قارقاری بیان بشن ترانه ساز
ماکه توقع نداریم دنیا به کامِمون بشه / لیلیِ قصه کشته ی عشق و مراممون بشه
تو گیر و دارِ زندگی جوونی رو گم می کنیم / وقتی که عاجز می مونیم فقط تبسم می کنیم
تو بچگی تحملم توقع زیادیِ / حتی نمی شه شاکی شد که ما گناهمون چیه
............
نوشته شده توسط هیچ کس در پنجشنبه 3 اسفند1385 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
من از این پس به همه عشق جهان می خندم
به هوس بازی این بی خبران می خندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن می خندم
خنده ی من از گریه غمنگیزتر است
کارم از گریه گذشته است من به آن می خندم
نوشته شده توسط هیچ کس در چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت 9:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده و ارزش يک ثانيه را آنكه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند
نوشته شده توسط هیچ کس در چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت 5:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهی کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم! آلبرت انشتين
نوشته شده توسط هیچ کس در سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت 9:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت