درباره وبلاگ
هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت . در بنبست راه آسمان باز است پس پرواز را بیاموز .
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
جوانمردي از بياباني مي گذشت . ازمسافتي دور آدمي را ديد نقش بر
زمين . خواهان كمك . با سرعت تمام به سوي او شتافت . غريبي بود .تشنه
و گرسنه . در حال جان كندن . از اسب پايين آمد ، مشك آب را بر لبهاي
خشكيده او گذاشت . آنقدر آبش داد تا سيراب شد. …. جاني دوباره گرفت و
رمقي تازه پيدا كرد . اما به جاي آن كه شكوفه هاي مهر و عاطفه را تقديم
منجي خويش كند. تيغ بر او كشيد و تا مي توانست از نامردي و قساوت دريغ
نكرد. آنگاه پيكر مجروح و زخم خورده او را در آن بيابان برهوت رها كرد سوار
اسب او شد كه برود… جوانمرد كه هنوز نيمه جاني در بدنش بود ، با اشاره
او را صدا كرد و گفت : ار كاري كه كردي در هيچ مجلسي سخن مگو!...
مردك از سر شگفتي علت اين امر را جويا شد . او پاسخ دادو گفت : تو اكنون
يك جوانمرد را كشتي. اما اگر بيان اين موضوع نقل مجالس شود فتوت و
جوانمردي كشته خواهد شد . آنگاه هيچ مرد رشيدي را نخواهي يافت كه در
بيابان دست افتاده اي را بگيرد
نوشته شده توسط هیچ کس در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 6:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت