با همه بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پريشانی ام

طاقت فرسودگی ام هيچ نيست

در پی ويران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نيستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دريا شدم

تا تو بگيری و بميرانی ام

خوب ترين حادثه می دانمت

خوب ترين حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دير زمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه يک صحبت طولانی ام

ها... به کجا می کشی ام خوب من؟

ها... نکشانی به پشيمانی ام


 

نوشته شده توسط هیچ کس در جمعه 22 تیر1386 ساعت 8:38 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت